تبليغاتX
کشیکچی

کشیکچی

هو الشاهد

باران کم آمد...

باران زیباترین رحمت الهی ست و منتیست که خدا به واسطه ی آسمان...و آسمان به کمک ابرهایش بر سر بندگان می گذارد... هر چه مقدار بارش کمتر باشد منتی که بر سر بندگان است بیشتر خواهد بود... پس ای خدای آسمان و ابر بیشتر این رحمت را بر ما بباران تا زیر این بار منت کمر خم نکنیم... آمین 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پ.ن:

اگر کمتر بروز میشم این روزا به خاطره فشار امتحاناته...انشالله بعد از این برهه ی عذاب آور بیشتر خدمتتون خواهیم بود.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم دی 1389ساعت 19:27  توسط نوید روانبخش  | 

امیرکبیر

آیت الله اراکی فرمود:

شبی خواب امیرکبیر را دیدم، جایگاهی متفاوت و رفیع داشت .


پرسیدم چون شهیدی و مظلوم کشته شدی این مرتبت نصیبت گردید؟

با لبخند گفت خیر.

سؤال کردم چون چندین فرقه ضاله را نابود کردی؟

گفت: نه

با تعجب پرسیدم پس راز این مقام چیست؟

جواب داد: هدیه مولایم حسین است!

گفتم چطور؟

با اشک گفت:

آنگاه که رگ دو دستم را در حمام فین کاشان زدند؛ چون خون از بدنم می‌رفت تشنگی بر من غلبه کرد سر چرخاندم تا بگویم قدری آبم دهید؛ ناگهان به خود گفتم میرزا تقی خان! ۲ تا رگ بریدند این همه تشنگی! پس چه کشید پسر فاطمه؟ او که از سر تا به پایش زخم شمشیر و نیزه و تیر بود! از عطش حسین حیا کردم، لب به آب خواستن باز نکردم و اشک در دیدگانم جمع شد.

آن لحظه که صورتم بر خاک گذاشتند امام حسین آمد و گفت:

به یاد تشنگی ما ادب کردی و اشک ریختی؛ آب ننوشیدی این هدیه ما در برزخ، باشد تا در قیامت جبران کنیم.

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم دی 1389ساعت 11:58  توسط نوید روانبخش  | 

9 دی....

روز عهد شکنی کوفیان فریب خورده امروزی

روز تجلی دوباره مظلومیت و غربت حسین (ع)

روز شرمندگی عاشقان ولایت از سالار شهیدان

روز سربلندی و بصیرت مردم عاشورایی جمهوری اسلامی ایران




9 دی، فرق کوفه و تهران، عراق و ایران را نشان داد و آب رفته را به جوی بازگرداند.

9 دی، ایران، بدون خواست سفیر حسین، بیعت مجدد کرد و بر سر بیعتش ماند.

9 دی، ندای هل من ناصر بلند نشد ولی فریاد لبیک یا حسین تا آسمان به گوش همه رسید.

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم دی 1389ساعت 23:43  توسط نوید روانبخش  | 

روزی بود عجیب ولی ایده آل....!!!

امروز صبح پس از ماه ها انتظار رحمت الهی بر مردمان این مرز و بوم بارید...الحمدلله

و امروز عصر پس از سال ها شاهد لغو امتحان نهایی در یک شب قبل از امتحان بودیم ...باز هم الحمدلله

و بعد... امشب... خبری نیست فعلا...همه چیز خوب است... باز هم الحمدلله

_________________________________________________________________

پ.ن:

کسب مقام اول کشوری در رشته حفظ قرآن را به دوست عزیزم عبدالرضا ابراهیمی تبریک میگم...انشالله که پیروز و سربلند باشد.

باز هم کسب مدال در رشته پرس سینه را به دوست ورزشکارم ابراهیم اسدی تبریک میگم...انشالله موفق و سلامت باشد.

کسب مقام کشوری (امارات) در رشته اذان و داستان نویسی را به خودم تبریک میگم...انشالله سلامت باشم و خدمتگذار شما.

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم دی 1389ساعت 21:40  توسط نوید روانبخش  | 

ایرانی ....


همين چند هفته پيش بود که يک ايراني داخل بانک در منهتن نيويورک شد ويک شماره از دستگاه گرفت.

وقتي شماره اش از بلندگو اعلام شد بلند شد و پيش کارشناس بانک رفت
...

و گفت که براي مدت دو هفته قصد سفر تجاري به اروپا را داره و به همين دليل نياز به يک وام فوري بمبلغ 5000 دلار داره

کارشناس نگاهي به تيپ و لباس موجه مرد کرد و گفت که براي اعطاي وام نياز به قدري وثيقه و گارانتي داره..

و مرد هم سريع دستش را کرد توي جيبش و کليد ماشين فراري جديدش را که دقيقا جلوي در بانک پارک کرده بود را به کارشناس داد و رئيس بانک هم پس از تطابق مشخصات مالک خودرو بالاخره با وام آقا موافقت کرد آنهم فقط براي دو هفته

کارمند بانک هم سريع کليد ماشين گرانقيمت را گرفت و ماشين را به پارکينگ بانک در طبقه پائين انتقال داد.

خلاصه مرد بعد از دو هفته همانطور که قرار بود برگشت 5000 دلار + 15.86 دلار کارمزد وام رو پرداخت کرد. این خط رو دوباره بخون

کارشناس رو به مرد کرد و از قول رئيس بانک گفت " از اينکه بانک ما رو انتخاب کرديد متشکريم"

و گفت ما چک کرديم ومعلوم شد که شما يک مولتي ميليونر هستيد ولي فقط من يک سوال برام باقي مانده که با اين همه ثروت چرا به خودتون زحمت دادين که 5000 دلار از ما وام گرفتيد؟

ايروني يه نگاهي به کارشناس بيچاره کرد و گفت:
تو فقط به من بگو کجاي نيويورک ميتونم ماشين 250/000 دلاري رو براي 2 هفته با اطمينان خاطر با هزینه فقط 15.86 دلار پارک کنم ؟ ! ! !
+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم دی 1389ساعت 15:52  توسط نوید روانبخش  | 

سخنی از انیشتین ( رحمه الله علیه)...

دو چیز در جهان پایان ناپذیرند:

1- کائنات

2- حماقت انسان ها!!!!

+ نوشته شده در  شنبه چهارم دی 1389ساعت 23:56  توسط نوید روانبخش  | 

شب هفتم سالار شهیدان و شب یلدا.....!!!

شب یلدا دقیقا مصادف شده با شب هفتم امام حسین ....

و امشبی عجب شب یلدایی بود  برای زینب در خرابه... !!!

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام آذر 1389ساعت 22:0  توسط نوید روانبخش  | 

عجب میگذرد این دنیا و روزهایش...!!!

ای کاش روزگار بر اهل بیت پیامبر (ص) مخصوصا اهل بیت حسین (ع) هم مانند عاشورای روزگار ما....زود می گذشت و تمام میشد....ای کاش !!!
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم آذر 1389ساعت 21:12  توسط نوید روانبخش  | 

قسمت پایانی مقتل عباس بن علی (علیه السلام )

حضرت ابوالفضل العباس(عليه السلام) هنگام شهادت، حدود سي و چهار سال سن داشت. پيش از اين گفته شد که دست راست و سپس چپ عباس(عليه السلام) قطع شد. پس از آن بود که شخصي که از قبيله تميم که از فرزندان «ابا بن دارم» بود به جانب او حمله‌ور شد و با عمودي که در دست داشت بر فرق آن بزرگوار نواخت.

از شدت اين ضربت، عباس بن علي(عليه السلام) از فراز اسب بر زمين افتاد. و با فرياد بلند برادر را خواند: «ادرکني يا اخي؛ اي برادر مرا درياب. ناگهان حسين(عليه السلام) چون عقاب، سپاه را از هم گسست و در کنار برادر نشست. چشم مبارک امام به او افتاد که دست راست و چپش قطع شده و پيشاني‌اش شکسته و چشم با تيري دريده شده، در حالي که سخت مجروح گشته بود. امام در کنار بدن برادر خم شد و نزد سر او گريان نشست. تا اين که جان عباس(عليه السلام) عروج کرد.

واقعيت اين بود که عباس آخرين کسي بود که به دست دشمنان حسين(عليه السلام) به شهادت مي‌رسيد. بعد از او کسي جز اطفال کوچک از آل ابوطالب که توان حمل سلاح نداشتند، کشته نشد.
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم آذر 1389ساعت 18:0  توسط نوید روانبخش  | 

قسمتی از مقتل.....در شب هشتم ماهی به رنگ سیاه...

مردى است ‏به نام حميد بن مسلم كه به اصطلاح راوى حديث است،مثل يك خبرنگار در صحراى كربلا بوده است.البته در جنگ شركت نداشته ولى اغلب قضايا را او نقل كرده است.مى‏گويد:كنار مردى بودم.

وقتى على اكبر حمله مى‏كرد،همه از جلوى او فرار مى‏كردند.او ناراحت ‏شد،خودش هم مرد شجاعى بود،گفت:قسم مى‏خورم اگر اين جوان از نزديك من عبور كند داغش را به دل پدرش خواهم گذاشت.من به او گفتم:تو چكار دارى، بگذار بالاخره او را خواهند كشت.گفت:خير.على اكبر كه آمد از نزديك او بگذرد، اين مرد او را غافلگير كرد و با نيزه محكمى آنچنان به على اكبر زد كه ديگر توان از او گرفته شد به طورى كه دستهايش را به گردن اسب انداخت،چون خودش نمى‏توانست تعادل خود را حفظ كند.

در اينجا فرياد كشيد:«يا ابتاه!هذا جدى رسول الله‏» پدر جان!الآن دارم جد خودم را به چشم دل مى‏بينم و شربت آب مى‏نوشم.اسب، جناب على اكبر را در ميان لشكر دشمن برد،اسبى كه در واقع ديگر اسب سوار نداشت. رفت در ميان مردم.اينجاست كه جمله عجيبى نوشته‏اند:«فاحتمله الفرس الى عسكر الاعداء فقطعوه بسيوفهم اربا اربا» .

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم آذر 1389ساعت 0:46  توسط نوید روانبخش  | 

مدیحه...

یه چند روزیه میخوام در مورد مختارنامه بنویسم ولی برام سخته و نمیتونم....حالا اگه خدا بخواد و عمری باشه خواهم نوشت.... گذشته از محتوای مختارنامه...تیتراژ این سریال هم خیلی غم انگیز و روحانیه...که گشتم تا شاید متن اون مداحی رو پیدا کردم و اگه خدا بخواد توی این ایام بخونیمش که بعد از ساعت ها پیداش کردم... تنها سه بیت و سروده مشترک «داوود میرباقری» کارگردان سریال و «شبنم مرزی جرانی» بود...و همچنین خواننده این سه بیت هم «اکبر سلطانعلی» است... من هم تصمیم گرفتم که ادامه ی این ابیات رو بگم و انشالله که مورد قبول سالار شهیدان قرار بگیره و شما هم خوشتون بیاد...

آن سه بیت این است که:

برخیز که شور محشر آمد                                                             این قصه زِ سوز جگر آمد
برخیز که با نوای نی باز                                                               شمس و قمری دگر برآمد
نالید نی و عرش به گریه                                                             در عالم از این غم شرر آمد

فریاد که این شور چه شوریست                                                 کز آدم* بر عالم خبر آمد  

سر داد سماء نوای ای وای                                                              چون ما محرم صفر آمد

چون چشم پر از اشک و خون شد                                                   زَنگار ز گرد دل درآمد

*آدم: حضرت آدم (ع)

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پ.ن.

انشالله اگر خدا بخواهد به این ابیات اضافه خواهم کرد.

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم آذر 1389ساعت 18:4  توسط نوید روانبخش  | 

سخنی از استاد شریعتی

حسین (ع) بیش از آنکه تشنه آب باشد , تشنه لبیک بود.افسوس که بجای افکارش زخمهای تنش را نشانمان دادند.و بزرگترین دردش را بی آبی نامیدند.

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم آذر 1389ساعت 19:23  توسط نوید روانبخش  | 

دلمان تنگ محرمت بود آقا.....خوش آمدی.....

از داغ حسین اشک نم نم داریم

در خانه سینه تا ابد غم داریم

پیراهن و شال مشکی آماده کنید

یک روز دگر تا به محرم داریم

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم آذر 1389ساعت 19:8  توسط نوید روانبخش  | 

خدا...

دقت کردین وقتی یه چیزی رو بدست میاری یا بهتر بگم که خدا بهتون اعطا می فرماید ...آدم میگه فلان چیز رو "من" بدست آوردم...تلاش کردم "زیاد" تا دلتون بخواد زحمت کشیدم...و در این میون حرفی از خدا نیست....ولی وقتی آدم یه وقتی یه جایی یه چیزی رو از دست میده یا ازش میگیرن ....میگه خدا نخواست و قسمت نبود و خدا شانس به ما نداده و پول نداده و هوا گرمه و اجاره خونه بالاست و  از این حرفا.... ؟؟؟؟!!!!

حالا قضیه ی ما هستش و بودجه سالانه استاندار...

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم آذر 1389ساعت 12:49  توسط نوید روانبخش  | 

سوال...!!!

دانش آموز: آقا ببخشید...توی این  " دولت عدالت محور " ... محورمون سمت منفیه یا مثبت؟؟!!

معلم: پسرم ... بستگی به بازه ی زمانیش داره...توی یه بازه منفی تو یه بازه ی زمانی دیگه مثبته...!!!

دانش آموز: خوب آقا... وقتی که بازه ی زمانیمون منفیه.... پس عدالت  چیه؟؟؟!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم آذر 1389ساعت 0:22  توسط نوید روانبخش  | 

 

کد موزیک